ملیکا.
یه نفر دوباره از دوستاش یه عالمه وایب خوب گرفته و بعد از کلی وقت اومده بنویسه... 🥹
امشب ملیکا به اولین کسی تبدیل شد که تونست به هدف هایی که توی اکیپ کلاس هشتم به هم قول دادیم بهش برسیم، برسه...
امشب به ملیکا به سمت کشور آرزو هاش حرکت کرد، رفت که محکم ترین قدم برای رسیدن به هدف بزرگش رو برداره و خداروشکر که تونستم چند ساعت قبل از رفتنش برای بار آخر ببینمش
چرا دفعه ی آخر...چون میدونم دفعه ی بعدی که ببینمش دیگه همین ملیکای ۲۰ ساله ی الان نیست، کلی بزرگ تر و بالغ تر شده، کلی به هدف قشنگش نزدیک تر شده :)
براش خیلی خوشحالم، وقتی از دانشگاه رویاهاش پذیرش گرفت اونقدر ذوق داشت که توی دو ماه زبون اون کشور رو کامل یاد گرفت
ملیکا جزو اولین دوستام توی این شهر بود
اون وفادار ترین آدمیه که دیدم 🩷
توی سال های قبل از کنکور خیلی سختی کشید، خیلی چیزا رو پشت سر گذاشت ولی قوی تر از هممون ادامه داد 🩵
بخاطر رفتنش هم خوشحالم هم ناراحت
و خودش هم همینطوری بود 🥲
ولی معلومه که باید خوشحال باشیم، شاید دیگه نتونم ببینمش و اون نتونه تا مدت ها دوست ها و خانوادهش رو از نزدیک ببینه، ولی هدف بزرگی که داره و مسیری که پیش روشه ارزش تحمل این دوری ها رو داره...
منتظرش میمونم تا به عنوان یه ملیکایی که حالا آدم بزرگی شده و به هدف های قشنگش رسیده، دوباره برگرده ایران ✨️
اون موقع، منم به عنوان یه دریای قوی که به هدف هاش رسیده...برمیگردم ایران و بازم همدیگه رو میبینیم 🫂🤍
