دوست خوب...

گاهی دلم برای هانه تنگ میشه...

بهترین روزهای دانشگاه رو کنار هم گذروندیم

به یکی از با ارزش‌ترین آدم‌‌های زندگیم تبدیل شده بود

ولی یهو...

اعتقاداتش رو به من ترجیح داد یا چی؟

چی شد؟

من که به افکار و اعتقادی که داشت توهینی نکردم

می‌دونم اواخر سال گذشته خیلی از دوستی‌ها از هم پاشیدن

ولی هانه برای من فرق داشت، من می‌دونستم چقدر خوش‌قلب و مهربونه، مهم نبود اگه افکارش با من فرق داره.. من حاضر بودم کنارش بمونم

ولی اون چی...

چطور‌ تونست قید این همه خاطره رو بزنه

ترم آخر، بدون اینکه حتی یک بار هم به هم پیام بدیم گذشت

مایی که کل روز رو باهم می‌گذروندیم

از صبحونه تا ناهار و عصرونه، حتی شب‌هایی که توی میت باهم درس می‌خوندیم

انقدر براش آدم بی‌ارزشی بودم؟

انقدری که یهو بدون هیچ حرف و توهینی، تصمیم گرفت دیگه جواب پیام‌هام رو نده.. انگار اصلا من رو نمی‌شناسه؟

🍀 چهارشنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۵ 🍀 1:28 🍀 ♡ 🍀 🍀