چجوری

یه وقتایی باورم نمیشه... مامان چطوری می‌تونه اینطوری دلم رو بشکنه... مگه مامانم نیست؟ پس چرا همچین حرفایی می‌زنه..

🍀 شنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۴ 🍀 20:53 🍀 ♡ 🍀 🍀

موسیقی

یه آهنگی بود که دو سال پیش با فکر کردن به یه شخص خاصی گوش میدادم و مثلا بخاطر از دست دادنش ناراحت بودم

ولی الان به حماقت اون موقع می‌خندم، اینکه اون فرد از زندگیم بیرون رفت احتمالا اتفاق خیلی خوبی بود فقط من یکم دیر متوجه این موضوع شدم :)

و خوشحالم که الان، توی این روزای خوب، این آهنگ رو گوش میدم و ازش لذت می‌برم

موقع گوش دادنش سه سال گذشته رو یادم میاد و خیلی بیشتر به خودم افتخار می‌کنم 🤍

🍀 جمعه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۴ 🍀 23:58 🍀 ♡ 🍀 🍀

بعد از دو سال

بالاخره برف بارید، برف یلدایی خوشگل و گوگولی ❄️☃️

بدون شک امروز یکی از شادترین روزهای ۱۴۰۴ بود :)

دریای ۲۱ ساله داره یکی از بهترین هفته‌های عمرش رو می‌گذرونه.. همه چی داره خوب پیش میره.. واقعا از ته دلم اینو میگم "خدایا شکرت"🤍

🍀 جمعه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۴ 🍀 18:37 🍀 ♡ 🍀 🍀

خوشحاال

اینجا درموردش نوشته بودم

و سه‌شنبه یه اتفاق فوق‌العاده افتاد..

اون استادی که انقدر روی من تاثیر گذاشته بود و از پارسال به الگوی من تبدیل شده بود، سه‌شنبه گفت می‌خواد بعد از چهار سال یه دانشجوی ارشد بگیره و میخواد اون یه نفر، من باشم.. گفت "می‌دونم که می‌تونم روت حساب کنم"

توی عمرم تا حالا، هیچکس این‌طوری با اطمینان بهم نگفته بود که میتونه روم حساب کنه.. و حالا شنیدنش از کسی که الگوی من بود باعث شد از ته قلبم خوشحال بشم

یه خوشحالی‌ای که هیچوقت تا حالا تجربه‌اش نکرده بودم

نمی‌دونم تا سال دیگه چه چیزایی پیش میاد،

ولی این حس خوشحالی و اطمینانی که الان دارم، این روزا رو به یکی از بهترین‌ روزهای عمرم تبدیل کرده.. :)

🍀 پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۴ 🍀 18:55 🍀 ♡ 🍀 🍀

حساب کتاب..

برای خریدن کادوی مامان فقط ۲۰۰ تومن کم دارم.. اونم بخاطر بدقولی شرکت و اینکه تا الان هنوز حقوق ماه قبل رو ندادن🥲

🍀 جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴ 🍀 0:57 🍀 ♡ 🍀 🍀

آرزو

مثل یه طنابه که برای پاره نشدنش دارم بیشتر از توانم تلاش می‌کنم

یه وقتایی به خودم می‌گم تو که بیخیال رویای بچگی‌هات شدی، تو که انقدر راحت در برابرش تسلیم شدی و فقط مسیر معمولی‌ای که بقیه رفته بودن رو رفتی، پس چرا این سری بیخیال نمیشی، چرا با اینکه هیچکس باهات موافق نیست، هیچکس تشویقت نمی‌کنه... با اینکه میدونی چقدر رسیدن بهش سخته... پس چرا بیخیال نمیشی؟ چرا این بار انقدر لجباز شدی؟ چرا می‌خوای هرکاری از دستت بر میاد بکنی که بشه؟

وضع زندگیتون رو نمی‌بینی؟ تو حتی نباید به خودت اجازه بدی که همچین رویایی داشته باشی..

آره، اینا چیزاییه که گاهی (بیشتر موقع‌ها) به خودم می‌گم

ولی وقتی به الانم نگاه می‌کنم می‌بینم اگه چهار پنج سال پیش بیخیال نشده بودم.. اگه فقط یک سال جنگیده بودم و بهش رسیده بودم.. الان خیلی خیلی خوشحال تر بودم

واسه‌ی همین

این بار نمی‌خوام جا بزنم، مهم نیست اگه مجبور بشم هر شب قبل از خواب گریه کنم،‌ می‌خوای به دریای ۱۳ ساله ثابت کنم که اشکالی نداره اگه رویاهای بزرگ داشته باشی، تو به رویاهات می‌رسی چون لیاقتش رو داری

از الان تا یک سال و دو سه ماه آینده..

می‌دونم چقدر قراره سخت باشه، چقدر قراره گریه کنم، چقدر قراره ناامید بشم ولی.. جا نمی‌زنم... این بار هیچ‌جوره بیخیال نمی‌شم.. من بهش می‌رسم 🍀

🍀 شنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۴ 🍀 23:5 🍀 ♡ 🍀 🍀

بالأخره :)

همه درگیر ثبت‌نام کنکور ارشدن، دارن دنبال منابع و ضریب‌ها می‌گردن

ولی من

این بار برخلاف کنکور کارشناسی، تصمیم گرفتم بیخیال خواسته‌های قلبیم و اهداف زندگیم نشم

کنکور ارشد ثبت‌نام نمی‌کنم، با اینکه استعداد درخشانم، ارشد نمی‌رم چون حالا دیگه مسیر زندگیم مشخصه

از اینکه انقدر قوی شدم که می‌تونم در برابر همه مخالفت‌ها و انرژی های منفی، پای هدف و خواسته‌ی واقعیم بمونم خیلی خوشحالم :)

🍀 دوشنبه سوم آذر ۱۴۰۴ 🍀 10:42 🍀 ♡ 🍀 🍀

حال خوب :)

وقتی نوشتن توی اینجا رو شروع کردم، در بدترین حال (جسمی) ممکن بودم.

موقعی بود که متوجه شده بودم دیگه نمی‌تونم مثل قبل تنیس بازی کنم و هرشب از گریه خوابم نمی‌برد

دوست دارم داستان اینکه چطوری از اون زمان گذشتم و چطور گذر زمان همه چیز رو درست کرد رو اینجا بنویسم ولی فعلا وقتش نیست

فعلا فقط

یهویی به خودم اومدم و دیدم حالم خوبه :)

با همه‌ی روزای سختی که گذروندم، حداقلش حال جسمیم الان خوبه و از این بابت واقعا خوشحالم

هنوز جرأت نکردم برم توی زمین تنیس و یه مسابقه جدی بدم که ببینم می‌تونم مسابقه‌های طولانی رو تحمل کنم یا نه... ولی همین که خودم احساس می‌کنم حالم خوبه خیلی خوشحالم می‌کنه.. 🍀✨️

🍀 یکشنبه دوم آذر ۱۴۰۴ 🍀 21:35 🍀 ♡ 🍀 🍀