بهار

زمستون هم وارد نیمه ی دومش شده و چیزی تا بهار نمونده

و این یعنی چیزی تا ۲۰ سالگیم نمونده

هیچ جوره نمیتونم باور کنم، واقعا داره ۲۰ سالم میشه؟

منی که وقتی ۱۰ سالم بود گریه میکردم میگفتم دوست ندارم بزرگ بشم

منی که کلاس شیشم ناراحت بودم که از سال دیگه، دیگه ابتدایی نیستم

کلاس هشتم روی تابلوی پارک کنار مدرسه نوشته بود برای زیر ۱۴ ساله ها و من چقدر ناراحت بودم که از سال دیگه ۱۵ سالم میشه نمیتونم بیام اینجا بازی‌ کنم

و ۱۶ سالگی...همیشه از وقتی ۷ ۸ سالم بود از ۱۶ سالگی بدم میومد و فکر می‌کردم نهایت بزرگ بودنه

و همینطوری گذشت و گذشت

۱۵ ۱۶ ۱۷ سالگیم رو احساس نکردم، بخاطر اوضاع کرونا و اینکه حدود ۲ ۳ سال رو توی خونه گذروندم اون سه سال به اندازه ی یه سال برام گذشتن

یهویی از کلاس نهم رفتم دانشگاه و حالا منی که همیشه از بزرگ شدن بدم میومد واقعنی بزرگ شدم...

۱۹‌ سالگی واقعا سال سختی بود...توی یه سریالی میگفت اتفاقای بعد توی ۹، ۱۹، ۲۹، ۳۹ ... سالگی میفتن

شاید واقعا همینطور باشه چون وقتی بهش فکر میکنم دقیقا از آخرین روز قبل از عید که دوستام بهم گفتن چون تو عید نمیبینمیت تولدت از الان مبارک، اوضاع بد شد و همه چی کم کم شروع کرد به سخت تر شدن...

امسال اون دوستا دیگه نیستن که قبل از عید تولدم رو بهم تبریک بگن با این حال کاش با شروع ۲۰ سالگیم اوضاع کم کم بهتر بشه :) 🍀

اینا رو اینجا نوشتم چون نمیخوام توی روز تولدم از بدی های ۱۹ سالگی بگم، میخوام فقط خوبی هاش رو به ذهنم بسپارم و به خودم یادآوری کنم و سختی هایی که تونستم ازشون بگذرم رو فراموش کنم 🤍

🍀 پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۲ 🍀 23:48 🍀 ♡ 🍀 🍀