دوست کوچولو
امروز بابا دوست کوچولوم رو برد باغ پرندگان..
نمیدونستم قراره امروز از پیشم بره.. اگه میدونستم دیروز بیشتر باهاش بازی میکردم
وقتی هنوز کوچیک بود و بدجوری مریض شده بود، رفتم بغلش کردم و سرش رو ناز کردم، ازش خواهش کردم پیشم بمونه و زود خوب بشه ... و خوب شد، خیلی زود دوباره سرحال شد 🥺
مطمئنم تا ابد یادش میفتم و دلتنگش میشم
الان حتی نگاه کردن به اسباببازیهاش هم اشکم رو در میاره..
حتما از اینکه رهاش کردم ناراحته.. از وقتی کوچیک بود کنار من بود و حالا باید بره توی یه محیط جدید و یه دنیای جدید
گرچه مطمئنم اونجا خیلی بیشتر از من مراقبش هستن ولی..
اونم حتما دلتنگ خونهی بچگیهاش میشه
امیدوارم خوب باشه و خوب بمونه
هیچ پرنده یا حیوون دیگهای، هیچوقت نمیتونه جای اون رو توی قلبم پر کنه، تا ابد دوستش خواهم داشت🤍
کاش میشد بهش بگم
"ممنونم که اون شب رو تحمل کردی و زنده موندی، ممنونم که بهترین دوست من شدی، ممنونم که بهم اعتماد کردی 💛"
