پشت بوم
مامان داره سبزی پاک میکنه
بوی سبزیای که توی خونه پیچیده، باعث میشه احساس کنم مامانجونی نشسته توی هال و داره سبزیها رو پاک میکنه
همیشه موقع سبزی پاک کردن کلی با همه شوخی میکرد و میخندید
دلم براش تنگ شده.. خیلی خیلی زیاد
دلم میخواد برم محکم بغلش کنم، بشینم سر سفره غذاهای خوشمزهاش رو بخورم.. بعدظهرها زیر آفتاب بشینیم کیک و چایی بخوریم
دلم برای همه اون لحظهها تنگ شده
فکر میکردم تا ابد، همهی تابستونهای زندگیم قراره همونقدر خوب و قشنگ باشه
