مثل قبل

رزا یهویی دیروز پیام داد "نمی‌تونم عمل کنم، زده به ریه‌ام"

یه ماه پیش وقتی واسه اولین بار درموردش فهمید می‌گفت چیزی نیست که، عمل می‌کنم درش میارم

ولی وقتی دیروز این پیام رو گرفتم

یک ساعت کامل مغزم قفل کرده بود

چیکار کنم

چه جوابی بدم

چی بهش بگم... چی می‌خواد بشنوه...

منم قبلا بارها و بارها توی شرایط مشابهش بودم ولی عجیب بود که هرچقدر سعی کردم خودم رو به جاش بذارم.. به نتیجه‌ای نرسیدم

دیدن این چهره‌ی رزا واقعا ناراحتم می‌کنه... وقتایی که اتفاقی میفتاد و هممون استرس می‌گرفتیم، رزا بود که کمکمون می‌کرد آروم بمونیم

ولی حالا همون آدم... تا این حد شکننده شده که هربار می‌بینمش می‌فهمم تا همین چند دقیقه پیش داشته گریه می‌کرده..

از شیمی درمانی ترسیده..

از عمل سختی که گفتن ممکنه خیلی خطرناک باشه ترسیده

و من همه‌ی اینارو می‌بینم و نمی‌دونم چیکار کنم... نمیدونم چه حرفی درسته و چه حرفی غلط

براش آهنگ می‌فرستم... از اتفاق‌های روزمره براش تعریف می‌کنم.. گاهی هم سعی می‌کنم بهش دلداری بدم، هیچکدوم از پیام‌هام رو سین نزده ولی فکر کردم اگه بفهمه من هنوزم مثل قبل منتظرم که بیاد و باهم چرت و پرت بگیم.. یکم حالش بهتر می‌شه

توی این چندین سالی که خودم مریض بودم جیزی که بیشتر از همه ازش متنفر بودم این بود که اکثر مردم وقتی درموردش می‌فهمیدن، رفتارشون باهام عوض می‌شد..همه چی به ترحم تبدیل می‌شد

برای همین سعی کردم طوری رفتار کنم که رزا فکر نکنه بخاطر اینکه مریض شده، قراره رفتارم باهاش عوض بشه.. می‌خواستم مطمئن بشه که همیشه مثل قبل کنارش می‌مونم

گرچه هنوزم نمی‌دونم تصمیم درست بوده یا نه

‌

‌+ اینم اضافه کنم که خودم هم مدتیه حالم خوب نیست که خب البته شرایط اخیر زندگیمون هم نمی‌تونه بی‌تاثیر باشه

ولی بعد از اینکه رزا نتیجه چک‌اپش رو گرفت.. می‌ترسم برم،

منی که بیشتر عمرم ماهی یک بار چک‌آپ رو می‌رفتم الان ازش ترسیدم.. برای خودم هم جالبه :)

🍀 پنجشنبه چهاردهم خرداد ۱۴۰۵ 🍀 0:53 🍀 ♡ 🍀 🍀