انتخاب واحد
طبق رسم هر سال، اون دفترچهای که قبلا نکتههای کنکور رو توش مینوشتم رو آوردم، از وقتی رفتم دانشگاه برنامه انتخاب واحد هر ترم رو آخر همون دفترچه نوشتم
و حالا بالاخره رسیدم به آخرین انتخاب واحد
هنوزم مثل ترم ۲ بخاطرش استرس دارم، سر برداشتن درسها و ساعتها گیج میشم و این سری حتی استرسش بیشتره چون میدونم دیگه ترم بعدی در کار نیست ولی
اشکالی نداره، همین احساس اضطراب الان رو دوست دارم، میدونم قراره تبدیل به خاطرهای بشه که همیشه دلتنگش میشم
انتخاب واحدهای سال اول و دوم رو توی خونه مامانبزرگ انحام دادم، روزهای انتخاب واحد همزمان با مامانجونی از خواب بیدار میشدم و از این بابت کلی ذوق میکردم.. گرمی اون روزها رو هنوزم احساس میکنم...
ولی هنوزم باورم نشده، واقعا رسیدم به آخرش؟ همه اون درسایی که انقدر براشون ذوق داشتم، درسایی که از استادش میترسیدم و نمیخواستم باهاشون رو به رو بشم، همشون تموم شدن؟
"ز" همیشه از انتخاب واحد غر میزد، از اینکه به آخرای کارشناسی نزدیک میشد خوشحال بود و در نهایت هرطوری که بود ۷ ترمه درسش رو تموم کرد
ولی من، ته دلم میگه بیا این ترم همه واحدها رو بر نداریم، بیا ۹ ترمه بشیم.. من هنوز آمادگی خداحافظی با این همه خاطره رو ندارم
دانشگاه تبدیل به خونه دومم شده و دوستهام خانوادهی من توی اون خونه هستن
میدونم اگه بخوام اینجا بمونم میتونم بمونم.. ولی قرار نیست بخاطر این دلبستگی بیخیال هدفهای بزرگترم بشم
فقط دلم میخواست، زمان یکم کند تر میگذشت، کارشناسی دیرتر تموم میشد.. دیر تر بزرگ میشدیم...
