تموم
بچهها گفتن آخيش خداروشکر تموم شد راحت شدیم
ولی من انقدر از تموم شدنش ناراحتم که از وقتی اومدم خونه ناخودآگاه اشکام دارن میریزن
تا وقتی که هنوز اینجا زندگی میکنم، این اولین و آخرین بار بود که این فرصت برام پیش میومد و امروز سعی کردم بدون اضطراب فقط ازش لذت ببرم ولی در نهایت یه احساس ناراحتی و پوچی به همراه پشیمونی مونده توی دلم..
ای کاش تموم نمیشد، مهم نبود چقدر سخت و سنگین باشه، من حتی میتونستم کل عمرم براش وقت بذارم
ولی چرا پشیمونم؟ بخاطر اینکه با خودم میگم ای کاش بهتر انجامش داده بودم، کاش بیشتر وقت گذاشته بودم... کاش بیشتر تلاش میکردم
تا همین امروز فکر میکردم همه تلاشم رو کردم ولی الان احساس میکنم کافی نبوده
به هر حال دیگه تموم شد..
