گردش

بالاخره امروز جانان برای اولین بار تنهایی نشست پشت فرمون، اومد دنبال من و با هم رفتیم گردش‌ (گردش=window shopping توی سیتی‌سنتر)

خیلیی خیلی خوش گذشت

جانان اخیرا خیلی پایه‌تر از قبل شده🩷

اون روز توی بیمارستان به شوخی بهش گفتم "دیدی انقدر بیرون رفتنمون رو عقب انداختی که آخرش کارم به اینجا کشید و حالا حالا ها نمی‌تونیم بریم بیرون"

با اینکه شوخی بود ولی الان که بهش فکر می‌کنم خودم ناراحت میشم که این رو بهش گفتم...کلی چیزای بهتر می‌تونستم بهش بگم...🥲

امیدوارم اینکه تازگی‌ها خیلی پایه شده، دلیلش اون حرف اون روز من نباشه 🫠

🍀 دوشنبه چهارم فروردین ۱۴۰۴ 🍀 0:26 🍀 ♡ 🍀 🍀