این موقع سال
دو ساله که این موقع سال که میرسه دلتنگ کسی میشم که بقیهی سال ازش متنفرم
دیدم بعضی جاها مینویسن: یکی هست که از کنارش رد میشی، همه چی رو درموردش میدونی، همهی رازاشو میدونی... ولی اون آدم کسی به جز یه غریبه نیست
این آدم هم برای من از همون آدماست
کسیه که حتی هنوزم وقتی از دور میبینمش میتونم بفهمم: امروز خوشحاله...امروز استرس داره...امروز حوصله نداره...
ولی اون آدم برای من حتی از غریبه هم غریبه تره
و نمیدونم چرا این موقع سال که میشه دلتنگش میشم
شاید بخاطر اینه که چند سال پیش این موقع که تازه دیده بودمش، هنوز حتی یه بارم ناراحتم نکرده بود و ناراحتش نکرده بودم...یادمه چقدر خوشحال بودم که بالاخره یکی پیداش شده که سلیقهش مثل منه، چقدر وقتایی که باهاش بودم خوشحال بودم...
توی مدتی که دوست بودیم، اون ماههای اول بهترین قسمت دوستیمون بود
شاید این موقع سال، دلتنگ اون شخص نمیشم بلکه دلتنگ اون روزایی میشم که باهاش گذروندم
الکی با خودم فکر میکنم اگه اون روز اون اتفاق نیفتاده بود...اگه بعدش هرطوری شده بود باهاش آشتی میکردم...دوباره میتونستیم مثل اون موقع باهم دوست باشیم
ولی این درست نیست، حتی اگه آشتی کرده بودیم هیچ وقت نمیتونستیم مثل روزای اول دوستیمون با هم خوش بگذرونیم
بعد از چند ماه اون انقدر تغییر کرد تا به جایی رسید که روزی نبود که با حرفاش باعث نشه گریهم بگیره..
ولی منِ احمق..مثل همیشه..همهی همهی بدیهاش رو یادم رفته
فقط چندتا دونه خاطرهی خوبی که داشتیم توی ذهنم هک شده و این موقع سال همون خاطرهها گولم میزنن و فکر میکنم دلتنگ همین آدمیام که بقیه سال ازش متنفرم و این بیشتر ناراحتم میکنه
اینکه من دلتنگ کسی میشم که دیگه وجود نداره...شاید جسمش شبیه همون آدم قبلی باشه ولی...
