چیزی به ذهنم نمیرسه برای عنوان
به لطف همکلاسی های عزیز دانشگاه، امروز دقیقا یک هفتهست که مریض شدم
آخرین بار ۶ یا ۷ سال پیش بود که انقدر بد سرما خوردم
یعنی خودم تعجب میکنم که منی که حتی توی کرونا یه بار هم سرما نخوردم، الان یه هفتهست بخاطر یه سرماخوردگی مسخره که از یچهها گرفتم، اینطوری از کار و زندگی افتادم 😂
قرارداد رو هم چند روز پیش امضا کردم
دیگه فقط باید روی طرح درسها مسلط بشم که کلاسارو بگیرم
یه عالمه وویس و جزوهی ننوشته از دانشگاه دارم که این یک هفتهای هم که نرفتم داشنگاه، حالم خوب نبود و نتونستم هیچ کاری کنم و همش روی هم تلنبار شد
چیز دیگهای برای نوشتن ندارم ولی
دلم میخواد هرروز بیام اینجا و بنویسم :)
امیدوارم یادم بمونه که هرروز بیام ✨️
راستی دیشب بعد از ۳ - ۴ ماه دوباره با مهتاب حرف زدیم، یعنی من تولد ۳۰ سالگیش رو تبریک گفتم و اینطوری سر صحبت باز شد
برام جالبه که هنوز پای عشق احتمالا غیر ممکنش وایساده و داره همهجوره براش تلاش میکنه
منم تشویقش میکنم و امیدوارم به هدفش برسه 🩵
