عبور

داشتم نوشته های قدیم وبلاگ رو میخوندم...فهمیدم چقدر وقتایی که حوصله نداشتم مدل نوشتنم با الان فرق داشته..

از اینکه اون روزا رو اینجا نوشتم خیلی خوشحالم، باعث شد یادم بیاد چه چیزایی رو پشت سر گذاشتم

اصلا وقتی به یک سال گذشته نگاه میکنم میبینم توی همین یک سال چقدر اتفاقای عجیب و غیر منتظره افتاده

و چیزی که از همه عجیب تره اینه که

من از اون روزای سخت تابستون پارسال گذشتم

از اون یک ماه سخت شهریور پارسال توی بیمارستان گذشتم

از از دست دادن بهترین دوستم گذشتم

از اینکه دیگه نمیتونستم تنیسی که همه‌ی زندگیم بود بازی کنم..گذشتم

و از خیلی اتفاقای دیگه گذشتم..

ولی انگار از دنیا رفتن کسی که مثل مامانم بود مثل یه تیر خلاص میموند..

انگار هیچ جوره نمیتونم ازش عبور کنم و پشت سر بذارمش...

🍀 چهارشنبه بیستم تیر ۱۴۰۳ 🍀 21:49 🍀 ♡ 🍀 🍀