تابستون
تابستونی که انقدر ذوقشو داشتم بالاخره رسیده 😃
امسال (سال تحصیلی) پر از اتفاقای جورواجور بود و واقعا خستم کرد..انقدر که احساس میکنم اگه کل این سه ماه رو بخوابم هم کافی نیست :)
این مدت همهی پستای وبلاگم رو موقع دلتنگی هام برای مامانجون نوشتم و بیشترش رو ثبت موقت زدم.. دیروز دقیقا دو ماه از رفتنش گذشت و امسال اولین تابستونیه که اون دیگه پیشم نیست
همیشه از ۳ ماه تابستون ۲ ماه و نیمش پیشش بودم...توی همهی این ۲۰ سال زندگیم همهی تابستونا همینطوری بوده و هیچوقت ازش خسته نشدم ولی امسال...قراره اولین تابستون بدون اون رو بگذرونم...
