رزا

امروز چقدر عجیب بود

صبح بالاخره تنبلی رو کنار گذاشتم و رفتم دکتر، خانوم دکتر هم تا نتیجه رو دید گفت "اوه" 😂

خب اره از نتیجه وضعیت خودم هم ناراحتم ولی از بعد از جریان رزا، به حال خودم یکم بی‌تفاوت شدم

امروز براش ۱۸ جلسه شیمی درمانی نوشتن.. کلی غصه‌ی موهاش رو می‌خوره که تازه بلند شده بودن

چطوری توی یک ماه زندگیش از این رو به اون رو شد

جلوی خودم رو می‌گیرم، نمی‌ذارم اون فکرای ترسناک بیاد توی ذهنم.. دوست دارم برم محکم بغلش کنم و با اطمینان بگم دوباره خوب میشی، دوباره همون رزای قبل میشی

اخه حتما کلی از این حرف‌ها شنیده ولی حرف هیچکدومشون رو باور نمی‌کنه... و دیدن این چهره‌ی شکننده‌اش بیشتر از همیشه قلبم رو می‌شکنه

نمی‌دونم براش چیکار‌ کنم...

ناخودآگاه سرنوشت دختر دایی مامان میاد توی ذهنم

هی به خودم میگم نه.. رزا هیچیش نمیشه، همون رزای تپل و گوگولی و قوی، برای همیشه کنارمون می‌مونه

🍀 سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ 🍀 21:30 🍀 ♡ 🍀 🍀