باور کنم؟

یعنی واقعا باید باور کنم که نوروز امسال دیگه مامان‌بزرگم توی این دنیا نیست؟ که پشت سر هم بهم بگه "قبل از من از دست هیچکس پول نگیریا، من همیشه دستم خوبه اول از همه من بهت عیدی میدم"

اصلا مگه میشه؟ من حتی یه بار هم نوروز بدون تو رو تصور نکردم..اصلا مگه میشه اسمش رو نوروز گذاشت

خونه‌ای که هر سال این‌موقع‌ها که می‌شد، همه رو جمع می‌کردی که تمیز و مرتبش کنیم...می‌بینی الان به چه روزی افتاده؟ همه به بهانه اینکه دلشون نمیاد برن توی خونه، رهاش کردن و حالا

اون خونه‌‌ای که پر از صدای خنده و حرف زدن بود...خونه‌ای که همیشه گرم و روشن بود...گل‌هاش حتی توی زمستون هم سبز و سرحال بودن...حالا به یه جای سرد و سوت و کور تبدیل شده...

و همه میدونن، گرمای اون خونه دیگه هیچوقت برنمی‌گرده..

🍀 پنجشنبه دوم اسفند ۱۴۰۳ 🍀 23:4 🍀 ♡ 🍀 🍀